ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | 2 | 3 | 4 | 5 | ||
6 | 7 | 8 | 9 | 10 | 11 | 12 |
13 | 14 | 15 | 16 | 17 | 18 | 19 |
20 | 21 | 22 | 23 | 24 | 25 | 26 |
27 | 28 | 29 | 30 |
خیلی دوست دارم بدونم اولین کسی که ماست درست کرد، مایه ماست از کجا آورد؟ اصن چه جوری فهمید از شیر میشه ماست گرفت؟ باز داستان اولین دوغ دنیا خیلی قابل تصورتر از اولین ماسته. یارو مهمون داشته دیده ماست کمه آب ریخته روش دیده انگار زیادم بد نشد، اسمشو گذاشت دوغ، گذاشت سر سفرش...
کلاً داستان خوراکیا واسم جالبه. مثلاً از کجا فهمیدن باید برن تخم گل آفتابگردون رو از توش درارند، بعد بشکنن و توشو بخورن؟ اولین بار کی فهمید هویجو باید ریششو خورد نه برگشو؟ سیبزمینی هم همینطور. تازه اونو خامم نمیشه خورد. یا اولین کسی که تخم مرغ رو از زیر پای مرغ بیرون کشید و خورد دقیقاً چقدر گشنش بوده؟
یاد بچگیام افتادم که میوه کاجو باز میکردیم اون تخمش که یه بال سوسک هم بهش آویزونه رو در میاوردیم نَشُسته نَشُسته میشکستیم، توش یه مغز سفید رنگی بود، اونو میخوردیم...
ترس از آینده دقیقاً مثل ترس از پیلفور میمونه. شما از پیلفور میترسید؟ نه! چرا؟ چون اصلاً نمیدونید چی هست. درست مثل آینده. چطور ممکنه از چیزی که هیچی راجع بهش نمیدونید بترسید؟
پ.ن: خودم میدونم که از نظر فلسفه و منطق حرفم کاملاً مغلطه و اشتباس، ولی از نظر خودم که درسته! در ضمن، کی گفته آینده معلوم نیست؟ همین الآن میتونم ۱۰ تا حقیقت در مورد آینده براتون بگم گه ۱۰۰ درصد اتفاق خواهد افتاد. اولیش، همتون یه روز میمیرید.
خیلی وقت بود که گوشیمو عوض کرده بودم و روش کیبرد عربی داشتم، نه فارسی! و از نداشتن نیمفاصله داشتم عذاب میکشیدم. خیلی وقت بود که نیمفاصله رو تو متنهام هم نیاز داشتم و هم کمکم داشت یادم میرفت. خلاصه سرتون رو درد نیارم، هنوز به کیبرد جدید گوشیم درست و حسابی عادت نکردم، امّا از داشتن یه کیبرد شیک و کامل فارسی که نیمفاصله هم داره، دارم لذّت میبرم…
پیشنهاد میکنم اگه شما هم اپل دارید حتماً اینو دانلود، وامتحان کنید...
SwiftKey Keyboard by SwiftKey
https://appsto.re/us/qWsw2.i
من نه تنها مشکلى با به طبیعت رفتن و در طبیعت وقت گذروندن ندارم، بلکه از این کار خیلیم لذّت میبرم و هر از چند گاهى این کارو میکنم. ولى وقتى همه با هم به طبیعت برند اونوقت اون هدفى که آدم از به طبیعت رفتن دنبالش میگرده رو نمیتونم پیدا کنم! درواقع مشکل من با ١٣ به در همینه! آدم میره تو دل طبیعت ٢ دقیقه از آدما دور باشه ریلکس کنه، تو ١٣ به در میرى لا آدما (بشینى حساب کنى میبینى ٨٠ درصدشونم تازه آدم نیستن). پس نتیجه میگیریم از خونه جُم نمیخوریم، که از آدما دور باشیم لذّتشو ببریم...
سیزده به در مبارک :)
من نمیخوام حال نکنم که پول بیشترى داشته باشم، من میخوام پول بیشترى داشته باشم که بیشتر حال کنم. واسه همینم هیچوقت پول ندارم. چون من خیلى بیشتر از خیلیا دارم حال میکنم. شما جمع کنید...
If you'd thought I deserved to hear a secret once, either I still deserve to hear that, or you were wasted
اگه یه بار فکر کردى که من لیاقت شنیدن رازى رو دارم، یا هنوز لیاقت شنیدنش رو دارم، یا تو خیلى مست بودى
جمله قصار از خودم :))
بعضى وقتا بعضیا تو یه شرایط بد، انقد بد میشن و بد رفتار میکنن که غیر قابل تحمل میشند، توجیحشونم اینه که، الآن اعصابم خورده، الآن فکرم مشغوله، الآن حالم بده و فکر میکنن که با گفتن این جملات اطرافیان رو قانع میکنن که اینا جزو کلیات شخصیتشون به حساب نمیاد و این قسمت ها باید بعداً فاکتور گرفته بشه. در صورتى که، عزیز من، تو شرایط خوب که قائدتاً همه خوبن! دیگه اگه اون موقع هم بخواى بد باشى که کلاً ر**ى! تو شرایط بده که آدما باید بتونن خوب باشن و بقیه رو هم خوب کنن و احتمالاً مشکلو حل کنن و اون شرایط بد رو پشت سر بذارن. اگه اون موقع تونستى خوب باشى، خوبى.
متنفرم از آدمائى که تو شرایط بد هم خودشون هم اطرافیانشون رو به عزا میشونند. ازونائى که دائم انرژى منفى میدن، زیر لبى غر میزنند، دستورى حرف میزنن، در مورد گذشته و کاراى انجام شده و حرفاى زده شده حرف میزنن، سر درد میگیرن، اگه پسر باشن سیگار میکشن، دختر باشن ریز ریز گریه میکنن، ناخن میجوند، سرشون رو میگیرن به یه نقطه خیره میشن، دائم آیه یاس میخونن و بدترین حالت ممکن رو تصور میکنن، به همه بد بین میشند، همش میگند حالا چه خاکى به سرمون بریزیم؟ نُچ نُچ میکنند و آه غلیظ میکشند. دستاشونو به هم میمالند و کلشونو میخارونن، آهنگو کم یا قطع میکنن، سکوت میکنن و از همه هم انتظار دارن ساکت باشن! همه این کارارو هم یه جایى میکنن که تو دید همه باشن، نه که برن یه گوشه به درد خودشون بسوزند و فکر کنند ها...
من که شخصاً رفتار و گفتار آدمارو تو شرایط بد، دقیقاً پاى حساب شخصیت کلیشون و قسمتى از اخلاقشون میذارم. و همیشه دقت میکنم، که سعى کنم تو شرایط بد، خوب باشم.
مراقب رفتار و گفتار خودتون، مخصوصاً تو شرایط بد خیلى باشید...
یه پدیده اى جدیداً (چند ساله) به فرهنگ ایرانى اضافه شده به نام مهمونى ورودى دار. یا همون مهمونى پولى خودمون. یا به عبارت ساده تر دیسکو زیر زمینى. به این صورت که یکى میاد یه باغ میگیره، توش یه مهمونى میگیره، و هر کى ورودى بده رو راه میده تو باغ. چه اشکالى داره؟ هیچى، کار به ذاته هیچ مشکلى که نداره هیچ، خیلیم کار خدا پسندانه و مقبولیه، یه پولیم تو جیب صاحب مهمونى میره. ولى اتفاقى که واقعاً میفته چیه؟
اولاً که هر خرى از هر قشرى سرشو میندازه زیر میره تو مهمونى. طرف مال یالقوز آباد سُفلاست، رو بیل مکانیکى کار میکنه، ٥٠ تومن جور میکنه میاد مهمونى. بعدم تا خرخره آب و الکل بهش میدن میخوره و بقیشو خودتون میتونید حدس بزنید. تا دعوا نشه و چهار نفر با قمه و چاغو علیل نشند اون شب، صب نمیشه. خوبیش اینه که کسى هم نمیتونه به پلیس زنگ بزنه، دوستان راحت به کارشون میرسند...
دوماً این صاب مهمونیا جدیداً یاد گرفتن، به کسى نه نمیگند، ظرفیت هم تعیین نمیکنند. تا تعداد زیاد شد و پولا حسابى جمع شد، وسطاى مهمونى میگند مامور اومده، با حرف زدیم ردش کردیم رفت، ولى ماموره گفته با تانک برمیگرده. این مهمان هاى عزیز هم از ترسشون کیف و مانتوهاشونو میندازن رو کولشون، پاشنه بلنداشونو میگیرند به دندون و مث پلنگ، از در و دیوار و از هر سوراخى شده خودشونو از باغ میذارن بیرون. به خیال اینکه ما چقدر زرنگیم که در رفتیم. قافل از این که تعداد از ٢٠٠ به ٢٠ که رسید، تازه صاب مهمونى شامو میده. به کى؟ دوستان و آشنایان و اقوام وابسته...
خلاصش که این مدل مهمونیا، به درد چند دسته بیشتر نمیخوره که من در اینجا فقط به یک دسته اشاره میکنم:
اونایى که هنوز مهمونى دعوت شدن رو کلاس میدونن ولى متاسفانه جایى کسى دعوتشون نمیکنه. این دسته از عزیزان میتونن از یه هفته قبل بگند مهمونى دعوتیم، تا یه هفته بعد هم بگند مهمونى رفتیم.
منم یکى دوبار خر شدم به هواى مهمونیاى خودمون رفتم، که از همین تریبون اعلام ندامت و پشیمانى خودم رو اعلام میکنم. از خداوند متعال هم طلب مغفرت و بخشش میکنم، باشد که رستگار و به راه راست هدایت شوم. الهى آمین...
اعتقاد داشتن به چیزائى مثل خدا، دعا، سرنوشت، تقدیر، قسمت و... باعث آرامش میشه. هر اتفاقى رو، چه خوب چه بد، به یکى ازینا نسبت میدى و راحت صبر میکنى ببینى چى پیش میاد، حرصم نمیخورى.
طرف تصادف کرده، ٢ سه ساعته تو کماست داره میمیره، میگند، هر چى قسمت باشه همونه، مرگ و زندگى دست خداست، نگران نباش، هر چى تو سرنوشتش باشه همون میشه. واسش دعا کنید خوب بشه، ایشالا زود به هوش میاد.
بعدم اگه مُرد، قسمت بوده، اگه موند، دعاى خیر اطرافیان.
ازین به بعد به سه دسته از آدما بیشتر توجه کنید، که من تنهایى دهنم تو حرص خوردن سرویس نشه.
١. آدمایى که موقع حرف زدن دماغشون تکون میخوره و پایین بالا میشه
٢. آدمایى که موقعى که میخوان غذا رو تو دهنشون بذارن، زبونشونو از دهنشون یه متر میارن بیرون.
٣. آدمائى که موقع آب قورت دادن، یه دو لیتر هوا هم باهاش قورت میدن