ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | 2 | 3 | 4 | 5 | ||
6 | 7 | 8 | 9 | 10 | 11 | 12 |
13 | 14 | 15 | 16 | 17 | 18 | 19 |
20 | 21 | 22 | 23 | 24 | 25 | 26 |
27 | 28 | 29 | 30 |
امروز خیلی اتفاقی سمیرا یه موی سفید توی موهام پیدا کرد!
گفت : « اِ پدرام موی سفید. »
گفتم : « من؟ موی سفید؟ غیر ممکنه... »
گفت : « پاشو بیا تو آینه ببین... »
با اعتماد به نفس کامل اما با یه ترس خاصی رفتم جلوی آینه و اون ناحیه که دست سمیرا توش بود رو شروع کردم به گشتن. اما چون دوست نداشتم چیزی پیدا کنم خیلی دقیق نشدم. یکم مضطرب تر به سمیرا
گفتم : « کو؟ چرا چرت میگی؟ »
اونم امد جلو و دست موی سفید رو گذاشت توی دستم!
راست میگه، یکی از موهام واقعاً سفید شده. حتی خاکستری هم نشده. سفید سفید مثل برف...
دیدی پیر شدیم و کسی بهمون نگفت بابا!؟...
گفتم : « بِکنش. »
تو فکرم این بود که اولین موی سفید خودمو نگه دارم. سمیرا هم با قیچی ابرو چیدش و دادش بهم.
یه موی سفید موج دار سه چهار سانتی نسبتاً نحیف.
یکم که نگاش کردم پیش خودم گفتم بهتره یکی از موهای سیاهمو نگه دارم! شاید یه روزی دلم واسه موهای سیاهم تنگ بشه...
دقیقاْ تا همین دیروز منم مثل خیلی از شماها فکر میکرم که نخود سیاه وجود خارجی نداره. اما...
دیروز در کمال نهایت این نخود سیاه ها رو که مال 25 سال پیشه و از تبریز آوردنش از یکی از بهترین دوستام عیدی گرفتم...
خودم میدونم عکس از کادر زده بیرون! لطفاً دخالت نکنید...
بعضی از آدمها به تو فکر میکنند...
بعضی از آنها به تو توجه میکنند...
عضیها عاشقت میشوند...
عضیها آرزو دارند هدیه شان را بپذیری...
بعضیها فکر میکنند که تو برای آنها یک هدیهای...
بعضیها دلتنگت میشوند...
بعضیها برای موفقیتهایت جشن میگیرند...
بعضیها قدرتت را تحسین میکنند...
بعضیها فقط میخواهند با تو حرف بزنند...
بعضیها میخواهند که تو همیشه شاد باشی...
بعضیها میخواهند که همیشه سلامت باشی...
بعضیها برایت آرزوی سعادت دارند...
بعضیها حمایت تو را میخواهند و بعضیها شانههایت را برای گریههایشان...
و همه
احتیاج دارند تا اینها را به تو بفهمانند...
اما هرگز از آرزوی کسی مگریز، شاید این تنها چیزی باشد که آنها در زندگی دارند...
بزرگ می شی میفهمی!
میشکنه بزکنه میشپشه بزپشه
بچه که بودم فکر می کردم صله رحم یه جور بیماری زنانه است.
بزرگ که شدم فهمیدم اشتباه می کردم.
بزرگتر که شدم دیدم اشتباه نمی کردم!
گاهی میرسد غمی به اندازه کوه !
گاهی میرسد نشاط اندازه دشت !
افسانه ی زندگی چنین است عزیز !
در سایه ی کوه باید از دشت گذشت...