صفحه شخصی پدرام اعظم‌پناه (پدرو پناه)

صفحه شخصی پدرام اعظم‌پناه (پدرو پناه)

ما نسلی هستیم که مهم‌ترین حرف‌های زندگی‌مان را نگفتیم، تایپ کردیم!
صفحه شخصی پدرام اعظم‌پناه (پدرو پناه)

صفحه شخصی پدرام اعظم‌پناه (پدرو پناه)

ما نسلی هستیم که مهم‌ترین حرف‌های زندگی‌مان را نگفتیم، تایپ کردیم!

جُلِ کنف - داستان های 55 کلمه ای

استاد درس پایگاه داده از دانشجویان پرسید : "کسی کتاب دارد؟"

دانمارکی کتاب همان درس را که دیروز تهیه کرده بود، با عجله از کیفش خارج کرد و با غرور به استاد داد.

استاد از او تشکر کرد و کتاب را زیر پایه های جلو ای «ویدئو پروژکتور» گذاشت تا تصویر را بالاتر بیاورد...

پدرام اعظم پناه :دی 

بدون عنوان نمیشه پست داد؟

آی دیم  الآن هک شد...

ایستگاه اتوبوس

زدم فریاد ، خدایا این چه رسمیست / رفـیقان را جدا کردن هنر نیست!

رفــیــقــان قــلــب انــســانــند خایا / بدون قلب چگونه میتوان زیست؟

تا بیای چشم به هم بزنی میبینی همه از دورت رفتند و خودت موندی و خودت! یکی یکی دوستات ار اطرافت پراکنده میشند و میرند سی زندگی خودشون.یکی زن میگیره، یکی شوهر میکنه، یکی میره اون ور آب، یکی اینقدر گنده میشه که تحویلت نمیگیره، یکی اونقدر کوچیک میشه که روت نمیشه تحویلش بگیری،یکس میره سربازی، یکی گم میشه و یکی...

 

"یک بلیت برای جهنم لطفاً"

"متأسفم،همه ی قطار هایی که به جنوب میروند از قبل پر شده اند"

"امشب هیچ وسیله ی دیگری حرکت نمیکند؟"

"یک اتوبوس برای جهت مخالف داریم."

"جای خالی دارد؟"

"زیاد!"

"مقصد آن خیلی دور است؟"

"نه،زیاد نه، اما بدک نیست یک کتاب خوب همراه داشته باشید.شنیده ام در این سفر آدم خیلی احساس تنهایی میکند."

اندرو ایی. هانت

حکایت...

روی فرش دل من جوهری از عشق تو ریخت

آمـدم پــــــاک کنــم عشق تو را ، بــد تــر شــد

خلاصه ریده شد تو فرشه...

 

مردان در خیابان هر دم به سمت اجسام صاف و صیقلی میخزند و از دیدن چهره ی خود لذت میبرند.

زنان در خیابان گاهی به طور کاملاً اتفاقی ، خود را در آئینه یا شیشه ی دکان ها میبینند و به یاد ابروها ی تا به تا و زیر و رو در آمده ، لب کوچک و بیحالت ، دماغ بزرگ و قوز دار ، جوش ها ی مخفی شده زیر پنکیک و دانه سیاه های زیر پوستی که انتظار چلانده شدن میکشند ، سفید کننده ی دولایه ی ماسیده ی روی صورت ، چشم ریز و خط چشم کج و شاید ریخته ، موژه های کوتاه به هم چسبیده به خاطر ریمل ، موهای ریز بالای پیشانی که برای بلند تر نشان دادن پیشانی قبلاً کنده شده بودند و حالا تازه سر از پوست بیرون زده ، دندان های زرد و ناهمگن که ای کاش کمی جلوتر یا عقب تر بودند و موها ی به هم خورده که دقایق وافری وقت صرفشان شده بوده می افتند! اما سر برگرداندن بهترین کار است.اگر بیشتر خیره شوند هیکل نا میزون ، دستگیره ها و شکم جلو یا شاید سینه ی آویزان یا زیادی کوچک ، پاهای پرانتزی و غیره نیز به یادشان می آید.ای کاش قد شان فقط 5 سانت بلند تر بود تا با کفش پاشنه بلند و لژ دار به 160 سانت میرسیدند.از این دکان خارج شوید ، زیاد اجسام ثیقلی دارد.

 

پــدیــــــا مــرد نــکو نــام نـمـیـرد هـرگـز

مرده آنست که دستش بزنی تکون نخوره

نمردیم و قلیون UnderGround هم کشیدیم...

دیشب با اون رفیق کثافتم بعد از چند ماه دوباره رفتیم چاه حج میرزا.وارد چای خونه که شدیم دیدیم همه نشستند دارند چایی میخورند.با یه لحن کاملاً نا امید پرسیدم : " داداش ببخشید ، قلیون هم میدید؟"

دیدم یارو پیر مرده چشماش یه برقی زد و اینور اونورش رو نگاه کرد و همین جوری که داشت قلیون کم دود هکوم خودشو پک میزد ، با اشاره ی کله گفت آره.یه نگاهی به اون دوست کثافتم کردم و گفتم بیا میگه داریم.خلاصه نشستیم به امید این که یکی بیاد سفارش بگیره.بعد از 4 - 5 دقیقه یه یارو پسر جوونه به دو تا لیوان چایی نبات اومد سراغمون.چاییها رو گذاشت رو میز و آروم گفت : " چاییاتون رو بخورید تا بتون بگم!" ما یه نگاهی به هم کردیم و چایی ه رو تا ته سر کشیدیم.کم کم داشت حیجانی میشد.پسر جوونه به اوستاش یه چیزی و گفت و دوباره اومد سراغ من و اون دوست کثافتم.گفت 2500 تومن بدید و دنبال من بیاید...

 اون دوست کثافتم در آورد 2500 تومن یه جوری که بقیه نبینند گذاشت کف دست یارو.یارو را افتاد و ما هم پشت سرش.تو تاریکی یه چند متری بیشتر راه نرفته بودیم که یارو جوونه اشاره کرد به یه در کوچیک و گفت : " این تو... " من جلو رفتم و اون رفیق کثافتم هم پشت سر من اومد اما جوونه خودش نیومد. ( تو یه راهروی 100 - 150 متری تاریک داشتیم به جلو میرفتیم که یه دفعه دیدم صدای داد اون دوست کثافتم بلند شد و خون از گردنش پاشید به در رو دیوار ) اینا که تو پرانتزه رو دروغ گفتم! عین بچه آدم ازون در رفتیم تو دیدیم ایول بابا... یه ملت نشستند دور هم دارند دزدکی قلیون میکشند.

خلاصه کلی حال کردیم.یه جورایی حس خفن بودن،مهم بودم،مافیا بودن و ازین حسای ***ی بهمون دست داده بود :دی

از تاب تاب عباسی تا قواصی...

دیروز صبح حدود ساعت 11 - 12 از کیش برگشتم اصفهان.یک هفته تفریح درست و حسابی و به قول متین میلیاردی با پاناما واقعاً حال داد.قواصی ، جت اسکی ، بولینگ ، اسب سواری ... فقط رومون کلت نکشیده بودند که اونم تو فرودگاه کیش کشیدند! : دی

خلاصه جای همه بچه باحالای اهل حال خالی ، اندازه شش ماه "زاجرات" ترم سه حال کردیم...

این آبجی ما هم یه چیزایی سفارش داده بود که ما تو کیش تو ک*ن هر عطاری رو گشتیم پیدا نکردیم! مثلاَ پنکیک مکس فکتور شماره 1 ، ریمل اورآل هیپ ، روژ گونه اتود شماره 20 ، عطر دلما...

اینا رو شما نمیفهمید ، زیاد روش فکر نکنید...

شاسخین ولنتاین اندازه متین.سه چرخه سواری رو دوتا چرخ.گارد بچه پرروو سکیوریتی هواپیما.پایاب دوم با ترک خر شب آخر.قواصی تو عمق 10 متری و فشار آب و خون دماغ.امیر از زیر اسکله بیا بالا بسه دیگه نمیخواد ماهی بگیری.زاجرات شب اول تو پردیس 1.خورشید متین.جای پای لاکپشت.شماره ی 327 تو رستوران بوف.سر کاری با اسم فرودگاه با بلوتوس.دست و پ*ز* تون درد نکنه.بفرما یه ک**ه در خدمت باشیم دادا.تو پردیس 2 زیر نور پروژکتور نوید کدوم رو انتخوای میکنی؟ دیگه دوست ندارم ، دیگه بت عخش قشنگم نمیگم ، دیگه هم واست لباس عروس نمیپوشم.هدف همه در لباس قواصی.

الآن...

الآن از تو فرودکاه مهر آباد تهران به مقصد کیش کانکتم!

بوی خوش گربه مرده!

میگند :

  • داداش حالا کی پول داره؟ من؟ تو؟ یا اون خواهر **** که مال مردم میخوره و دزدی میکنه؟
  • داداش حالا کی نوچه و نوکر داره؟ من؟ تو؟ یا اون عمّه **** که پول داره؟
  • داداش حالا به کی نوکرتم چاکرتم میگند؟ من؟ تو؟ یا اون مادر **** که پول داره؟

میگند :

  • حرس نخور بابا شیرت می خشکه! کاپیتالیسم همینه دیگه.تو چرا جوش میزنی بد بخت؟ فکر کردی درس خوندن و دانشگاه رفتن و معادلات دیفرانسیل پاس کردن هنره؟ چقدر پول داری جوجه؟ اونقدری هست که اگه از من بدت بیاد ، بزنی بُکشیم و دییَم رو بدی؟ اما مال من هست... از جلو چشام خفه شو تا نزدم بکشمت.پول داشته باش : دانشگاه رات میدند ، نوکر و کلفتت میشن ، بالا و پائینت میشینن...

میگند :

  • خدایا ، جون تو دمت گرم! همون جمال هر چی لات بی پول لوتیِ سوت بلبلی...

میگند :

  • ساقی امشب ، مثل هر شب ، می بده پیمونه پیمونه ( دونقطه دی )

میگم : اَه ، حالم به هم خورد...

مرلین منسون میگه :

من تو را نمیخواهم و به تو احتیاجی ندارم
سعی نکن مقاومت کنی وگرنه تو را هم از سر راهم بر می دارم
تقصیر تو نیست که همیشه بهت بی احترامی می شه
افراد ضعیف برای تصدیق افراد قوی به وجود آمده اند


مردم زیبا ، مردم زیبا
همه چیز به اندازه قدرتت بستگی دارد
درختا نمی گذارن جنگلو ببینی
تو نمی تونی بوی کثافت خودتو بفهمی
وقتی برای جدا کردن مردم نیست
از هر آدم آشغالی که جلوی راهته ، نفرت داشته باش
هی تو چی میبینی ؟
بعضی چیزها عالی ، بعضی چیزها مفت
هی تو آیا سعی می کنی که بد جنس باشی ؟
دوست من تو وقتی با میمونها زندگی می کنی پاک موندنت سخته
کرمها در هر سوراخی زندگی می کنند
معلوم نیست کدامیکی بیشتر می خورد


مردم زشت مردم زشت
این هم به اندازه قدرتت بستگی دارد
کاپیتالیسم جامعه را اینگونه ساخته
عقایذ قدیمی فاشیستی آن را به دورها خواهد برد

اخبار دانشگاه :

 به دلیل تقاضای زیاد دانشجویان ، به مخابرات دانشگاه دو عدد تلفن کارتی اضافه شد.

این دو تلفن عمومی که به شماره های 9650075 و 9650074 ارائه شده اند ، به صورت کاملاً رایگان در اختیار دانشجویان قرار گرفت و از ترم جدید دانشجویان میتوانند تنها با قرار دادن کارت دانشجویی خود در داخل جایگاه ، به هر نقطه از جهان که میخواهد تلفن کنند! دکتر توکلی ، رئیس دانشگاه بین المللی سپاهان اصفهان ضمن تشکر از مخابرات مرکزی سپاهان سیتی فرمود: " دستون درد نکنه ، چرا زحمت کشیدید ، چرا ویلا ندادید؟ ، کنار دریا ندادید؟ هیــــــــــــــــــی یه!

پارکینگ دانشگاه گسترش یافت.

در پی اعتراضات دانشجویان ، مبنی بر کمبود جا در پارکینگ دانشگاه بین المللی سپاهان اصفهان ، ده هکتار دیگر از زمین های و کوچه های پشت دانشگاه ، به پارکینگ اختصاص داده شد.دی پی این اقدام ، قسمتی مخصوص پارک موتور سیکلت های سبک و سنگین نیز در نظر گرفته شده است.در همین رابطه ، دکتر توکلی فرصت را غنیمت شمرد و از دانشجویان خواست از آوردن ماشین های زیادی مدل بالا بپرهیزند و برای استفاده از کارواش پارکینگ حد اقل از دو روز قبل وقت بگیرند ، که به کلاس های خود به موقع برسند!

مدیریت سلف دانشگاه عوض شد.

سلف دانشگاه که تا این تاریخ به مدریت رستوران خوانسرا ی اصفهان به دانشجویان سرویس میداد ، به رستوران آ.اس.پ تهران واگذار شد! آقای مردیها ، رئیس بخش خدمات دانشگاه بین المللی سپاهان اصفهان ، دلیل این اقدام را ، نه بد بودن خدمات رستوران قبلی و نه مشاهده ی کرم در غذای این رستوران ، بلکه ارتقای سطح کیفیت غذای دانشگاه دانست.وی مشاهده ی کرم در غذای دانشجویی را امری عادی تلقی کرد و افزود : " لعنت بر پدر و مادر کسی که در سلف آشغال بریزد!

صندلی ها و میز های دانشجویان و اساتید نو میشود!

به دلیل نخ کش شدن شلوار و مانتوی بسیاری از دانشجویان دانشگاه بین المللی سپاهان اصفهان ، آقای مالکی ، رئیس امور مالی دانشگاه ، بودجه ی یک ملیون دلاری به این کار اختصاص داد.وی به دانشجویان قول مردانه داده است که ، در اولین فرصت ، آدرس یک خیاط خوب را در بیلبرد دانشگاه بزند! وی همچنین دلیل تعویض میز اساتید را ، ست شدن آن ها با میز های دانشجویان دانست و شایعاتی مبنی بر لغ بودن رویه ی میز های اساتید را ، بی پایه دانست!

سرعت خطوط اینترنتی سایت دانشگاه بین المللی سپاهان اصفهان افزایش یافت.

سر انجام با تلاش های بی وقفه ی پرفسور سروش و پرفسر بهین آئین ، خطوط اینترنتی سایت دانشگاه ، از Wireless به Cable ارتقاء یافت.پرفسور سروش خاطر نشان کرد ، ایشان برای تکمیل این پروژه از تابستان پارسال تا الان 20 کیلو وزن کم کرده اند و به علت فشار کار، مجبور به استفا از سمت مدیر گروهی نیز شده اند.این دو پرفسور در یک بیانیه ای به دانشجویان اعلام کردند که از این پس دانشجویان به راحتی، با سرعت بالاتر به کارهای تحقیقاتی خود در yahoo 360 , yahoo messanger , bia2music و... ادامه دهند.ایشان همچنین امید وارند دلیل آنلاین بودن بی وقفه ی مهدی درفشی را بفهمند.پروفسر بهین آئین ، برای توضیح این مطلب که سرعت اینترنت دانشگاه چقدر بالا رفته است ، به گونه ای که دانشجویان متوجه شوند ، فرمود : " یاهو مسنجر تو 1 دقیقه دانلود میشه! ". ایشان همچنین سیستم فیلترینگ را توهین به شخصیت دانشجو و بی شرمانه دانستند و از مخابرات مرکزی خواست تا به جای " مشترک گرامی، دسترسی به این سایت امکان پذیر نمیباشد " بنویسند " دانشجوی گرامی ، خجالت بکش! نونت کمه؟ آبت کمه؟ "

در ساختمان مرکزی دانشگاه آکواریم جدیدی در دست احداث است.

دانشجویان میتوانند در روز های ثبت نام و انتخواب واحد و روز هایی که آزمایشگاه دارند ، از دیدن موجودات دریایی نایاب نیز لذت ببرند.این آکواریم به گونه ای طراحی شده است که قابلیت این را دارد که در پشت آن ، زنبور عسل پرورش دهند.آقای توکلی ، پسر عموی دکتر توکلی رئیس دانشگاه بین المللی سپاهان اصفهان فرمود " من به آکواریم خودم عادت دارم و به خدا سوگند اگر خورشید را در دست راستم و ماه را در دست چپم قرار دهند ، هرگز این آکواریم را ترک نمیکنم!"

با تلاش دانشجویان دانشکده ی آی تی دانشگاه بین المللی سپاهان اصفهان ، از ترم جدید کارت های دانشجویی به صورت مغناطیسی ارائه میشوند.

کارت های دانشجویی که به شبکه ی شتاب نیز متصل هستند ، با رنگ ها و طرح های متنوع مانند صورتی و زرد ارائه میشوند.از ترم جدید تمام خدمات دانشگاه از قبیل : غذا ، سیستم حمل و نقل بین دانشکده ای ، تلفن های عمومی ، پارکینگ ، فرم انتخواب رشته ، سیستم حضور و غیاب هوشمند ، با کارت مغناطیسی دانشجویی ارائه میشود.جناب حاج محمدی ، رئیس کل امور فرهنگی ، اجتماعی ، ورزشی ، اقتصادی ، سیاسی و هنری دانشگاه بین المللی سپاهان اصفهان به دانش جویان متذکر شد که کارت های مغناطیسی دانشجویی خود را در مجاورت موبایل های دوربین دار قرار ندهند!

جناب دکتر آزار، با حفظ سمت قبلی ( رئیس کتابخانه ی بین المللی دانشگاه سپاهان اصفهان ) ، سمت وزیر امور حراست را نیز پذیرفت.دکتر آزاد به دانشجویان قول داده است که هر زمان دکتر حاج محمدی تلفن را روی بلند گو،شماره گیری و صحبت نکرد از آن به بعد وی دیگر با موبایل سایلنت در محوطه ی دانشگاه به گشت زنی بپردازد.وی همچنین با اشاره به این موضوع که کار از محکم کاری عیب نمیکند ، افزود : حتی اگر لازم باشد آهنگ موبایلم را که تا کنون " تا رسیدم به فرات،بنشستم لب آب،یادم آمد ز کبودی لب طفل رباب... " بوده است را هم عوض میکنم.اما این به این معنا نخواهد بود که کبودی لب طفل رباب از یادم خواهد رفت!

تنها استاد نالایق دانشگاه اخراج شد.

در پی این اقدام دانشجو دوستانه ، طی پروژه ای که " فوق لیسانس نه! " نام گرفت ، تنها استاد فوق لیسانسه ی دانشگاه اخراج شد.دکتر توکلی از عملی شدن پروژه ی " فوق لیسانس نه! " که به اختصار " فوق نه! " از آن یاد کرد ، ابراز خرسندی نمود و بقیه ی اساتید را پروفسور و دکتر خواند! ایشان برای مثال از قابلیت های پروفسر مراوندی یاد کرد که چگونه شئ گرایی را در نیم جلسه دقیقه یا سیستم عامل را در 5 دقیقه درس میدهند.در همین رابطه،پروفسور مراوندی ، 2 نمره ی اختصاص داده شده به اخلاق و دو لپ تاپه بودن خود را شایعه اعلام کرد.

متصدی اتاق زیراکس دستگیر شد.

پس از جابجایی اتاق زیراکس از ساختمان 1 به ساختمان 2 مدیریت نیز از مهندس فلاح ( به علت ترفیع رتبه ی ایشان ) به دانشجو رضا درچه واگذار شد.اما پس از چندی اتاق زیراکس عامل اصلی پخش سی دی های مستحجن از قبیل ، جواد یساری ، آقاسی ، عباس قادری و ... شناخته شد! عاملان اصلی این جنبش وطن فروشانه ، تا صدور حکم قطعی در زندان به سر میبرند.دانشجو رضا درچه خود را بیگناه دانست و آهنگ های موجود در هارد دیسک کامپیوتر اتاق زیراکس را دسیسه ای از طرف بیگانه ، خواند.وی همچنین در حضور خانواده های ناراضی از قیمت زیراکس ، گفت : به محض آزاد شدن از زندان ، تمام 10 تومان اضافه هایی که از هر برگ زیراکس گرفته است را پس خواهد داد و پس از یا آوری جمله ی " قابل شما رو نداره " اضافه کرد : از آن به بعد قیمت هر برگ زیراکس ، همان 25 تومان مصوبه ی دولت ، خواهد بود!

بلال حبشی از دانشگاه رفت.

این دانشجو که به نظر میرسید در اتاق بسیج دانشجویی نگه داری میشد،هر هفته یک شنبه ها پس از باز شدن در اتاق بسیج دانشجویی،خود را آزاد میدید و در موقع ظهر به خواندن اذان می پرداخت و حواس اساتیدی هم چون پروفسر مراوندی را پرت میکرد! متخصصین دلیل این کار وی را به تازگی و پس از ازدواج آن با خانم الهام رحمانی فهمیدند.پروفسر مراوندی از رفتن بلال ابراز خرسندی نمود.جناب دکتر حاج محمدی نیز پس از خواندن سرود معروف "بادا بادا مبارک بادا" برای این جوان آرزوی خوشبختی در پناه حق نمود! از ایشان هنوز سخنی در رابطه با عروس در دست نیست!

ساخت سومین سالن ورزشی دانشگاه پایان یافت.

جناب دکتر عشقی ، مسئول نظارت بر جلسات امتحان دانشگاه بین المللی سپاهان اصفهان ، ضمن افتتاح این سالن ورزشی ، ظرفیت آن را صد هزار و یک نفر خواند و در جواب خبر نگاران علت در نظر گرفتن این ظرفیت برای سالن را ، رو کم کنی سازنده ی سالن صد هزار نفری آزادی تهران ، دانست. این سالن به گونه ای طراحی شده است که با قرار دادن کارت دانشجویی مغناطیسی در هر قسمت ، علاوه بر اجازه ی ورود دانشجو به سالن ، یک عدد راکت و توپ تنیس نیز به دانشجوی صاحب کارت، داده میشود.دکتر حاج محمدی به خاطر سبک شدن بار مسئولیت از دوش خود ، از دکتر عشقی در مراسم افتتاحیه ی سالن ، تشکر فراوان به عمل آورد!

مهدی ( مسئول امور حمل و نقل مواد خوراکی و غذایی ) خواستار تعویض وانت بار خود با land cruse Prado شد.

ایشان فضای عقب وانت بار را برای حمل و نقل مواد خوراکی ناکافی دانست و گفت ، برای پر کردن بوفه هایی با این مساحت ها ، بدون شک به یک Prado نیاز دارد. وی افزود هرگز کارت سوخت وانت را تحویل نمیدهد و در واقع land cruse Prado را با کارت سوخت وانت بار میخواهد.وی علت این امر را طولانی بودن مصافت های بین دانشکده های دانشگاه دانست!

بالا خره آنتن دانشگاه نصب شد.

از اول مهر سال 1386 خورشیدی ، آنتنی تک منظوره ، با کاپشن مشکی کوتاه و عینک طبی در محوطه ی دانشگاه نصب شد.این آنتن قابلیت حرکت در محوطه ی ساختمان 2ی دانشگاه را دارد و انتقال داده با سرعت بسیار بالا از ویژگی های این آنتن است.اطلاعات این آنتن انسان نما، ابتدا به دکتر حاج محمدی رسیده و پس از آن در پرونده ی دانشجویی افراد ثبت میشود.تمام فرآیند فوق الکترونیکی و بدون هیچ گونه علائم قابل تشخیس با گیرنده های دانشجویی انجام میشود.دکتر توکلی در رابطه با گذاشتن آنتن در دانشگاه گفت : " هر کی اینو گذاشته با رقص روش گذاشته! "

ازین پس چراغ ها به طور اتوماتیک و بهینه خاموش و روشن میشوند.

در نتیجه ی تلاش های روز افزون پروفسور مراوندی ، ایشان موفق به اختراع دستگاهی شدند که چراغ های کلاس را به طور خود کار روشن میکند.پرفسور دلیل اختراع خود را عذاب وجدان از تاریکی کلاس ها دانست و از این که دیگر لازم نیست چراغ تک تک کلاس ها را به طور دستی و در بین کلاس ها روشن کنند،ابراز خرسندی نمود و آرزو کرد روزی بتواند این اختراع خود را به بقیه ی دانشگاه های کم نور دنیا نیز ، معرفی کند.

دکتر فدایی ، رئیس آموزش این دانشگاه ، Graphity را پدیده ای نو در دانشگاه دانست.

وی به علاقه مندان دیوار نویسی ، اجازه داد که بر روی دیوار کاذبی که برای دانشجویان سیگاری ساخته شده است ، هنر های خود را در معرض دید عموم قرار دهند.یکی از این هنر مندان دیوار نویس میگوید : دیوار نویسی با اضظراب بر روی دیوار کنار تخته ، آن هم با گچ حال دیگری به من میدهد. Graphity یا دیوار نویسی که روزی نوعی خراب کاری به حساب می آمد ، امروزه تبدیل به یک هنر ، عامل جذب استادانی هم چون پروفسور رمضانی و خود نمایی شده است!

مژده به سیگاری های دانشگاه.

در پی اجلاسی که در روز سینزه هم آبان سال 1386 بین سران دانشگاه صورت گرفت ، تصمیم بر این شد که فروش سیگار عقابی در بوفه ی دانشگاه بلامانع باشد تا دانشجویان مجبور نشوند برای خرید سیگار به خارج از دانشگاه بروند! در متن این مصوبه گنجانده شده است که سهمه ی هر سیگاری در هفته 93 نخ سیگار است و همچنین با احداث دیواری کاذب در آخر هر دانشکده به دانشجویان معتاد اجازه داده شد که پشت این دیوار ها با خیال راحت به کشیدن سیگار بپردازند.این مصوبه در میان خواهران فمینیسم دانشجو مخالفان زیادی دارد.آنها معتقدند که عدالت بر قرار نشده است و مایلند که یک چیزی هم برای آنها تصویب شود.اما هنوز پیشنهادی ارائه نشده است.در بوفه تا کنون 1010776 نخ سیگار به فروش رسیده است!

بزودی اردوی قم - جمکران - آنتالیا برگذار میشود.

حاج فاضل بدون هیچ مقدمه ای ، با نام و یاد خدا گفت : برنامه ریزی اردو رو به اتمام است.فقط مشکل اینجاست که آمپیلی فایر نداریم! وی امید وار است که این سفر زیارتی سیاهتی ،مانند سال های قبل ، در سلامت کامل برگذار شود.حاج آقا پس از آن همکاری و رابطه ی دختران و پسران را در چهارچوب اسلام ، مجاز و حتی ضروری دانست.

لازم به ذکر است که تمامی نام های ذکر شده در این اخبار ساختگی میباشند و وجود خارجی ندارند! با عرض پوزش از دوستانی که نامشان گنجیده نشده است! ایشالا تو اخبار بعدی جبران کنم!...

My innate manic

منده پول یوخ!  ( یعنی : من پول ندارم )
سنده پول وار؟ ( یعنی : تو پول داری؟ )
آجیم نان اولورم... ( یعنی : دارم از گرسنگی میمیرم... )


گاهی افراد از نگاشتن یا نوشتم به جای گفتن استفاده میکنند.اما باید یا من باشی تا بفهمی چه میگویم ، یا دوست من.یک باز سر تعظیم فرود آوردن همه چیز را خراب میکند.من بودنت گناه است اما به تو این اجازه را میدهم که دوست من باشی.دوست من بودن سخت است.باید زنگ در خانه ی من باشی تا هر کس خواست مرا ببیند،ابتدا تو را بزند.
تو از من چه میدانی الاغ؟ من که نیستی ، اگر دوست من هم هستی ، همه ی دوستان من نیستی! پس به اندازه ی یک بر روی تعداد تمام دوستانم ، حرف هایم را میفهمی.

My life is in a rut now! but you can't make a fool out of my self... i'm not snowed under yet.i'm in pink.Undrestood little slut